محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2656
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « اى معقل براى حركت سوى آنها آماده شود . » دو هزار كس از مردم كوفه را همراه وى كرد كه يزيد بن مغفل ازدى از آن جمله بود . به ابن عباس نوشت : « اما بعد ، مردى سر سخت و دلير و معروف به پارسايى را با دو - « هزار كس بفرست كه از پى معقل برود و چون از ولايت بصره عبور « مىكند سالار همراهان خود باشد تا به معقل رسد و چون به دو رسيد معقل « سالار هر دو گروه باشد و او مطيع معقل شود و مخالفت وى نكند . به زياد « ابن خصفه دستور بده بيايد كه زياد مردى نكوست و مقتول وى مقتولى « نكو بوده است . » ابو سعيد عقيلى گويد : على به زياد بن خصفه نوشت : « اما بعد ، نامهء تو به من رسيد و آنچه را دربارهء ناجى و يارانش كه « خدا بر دلهاشان مهر زده و شيطان اعمالشان را در نظرشان زينت داده بود « و به خطا پنداشته بودند كه رفتارى نكو دارند نوشته بودى با آنچه از « ماجراى فيما بين ياد كرده بودى بدانستم . كوشش تو و يارانت در راه خدا « بوده و پاداششان به عهدهء خداى تعالى است . شما را به ثواب خداى بشارت « كه از دنيايى كه جاهلان بر سر آن خودشان را به كشتن مىدهند بهتر است « كه آنچه پيش شماست فنا مىشود و آنچه به نزد خداست باقى مىماند « و او فرمود كه اهل ثبات را پاداشى بهتر از عملشان مىدهيم . اما دشمنى « كه با وى تلاقى كردهايد ، همين بسشان كه از هدايت به ضلالت رفتهاند « و بدان پرداختهاند و از حق بگشتهاند و لجوجانه به فتنه افتادهاند . با « دروغشان بگذارشان كه در طغيان فرو روند و تو شنوا و بينا باش . به زودى « خواهى ديد كه اسير مىشوند يا مقتول . تو و يارانت پيش ما آييد كه « مأجوريد كه اطاعت كردهايد و فرمانبر بودهايد و سخت كوشيدهايد ، « و السلام . »